فلسفه قيام
انـى لم اخرج و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جـدى (ص) اريـد ان آمـر بـالمعروف و انهى عن المنكـر و اسيـر بسيـره جــدى و ابى على بن ابيطالب. (مقتل خوارزمى, ج 1,ص 188).
مـن از روى خود خواهى و خـوشگذارانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم , بلكه قيام مـن بريا اصلاح در امت جدم مى باشد, مـى خـواهـم امربه معروف و نهى از منكر كنـم و به سيـره و روش جـدم وپـدرم علـى بـن ابيطـالب عمل كنــم.
مدح عاشورایی
اين حسين (ع ) كيست كه عرش دل ما خانه اوست
اين حسين (ع ) كيست كه عرش دل ما خانه اوست
كعبه دل حرم و منزل جانانه اوست
همه خلق جهان در غم او حيرانند
همه دلها به جهان عاشق و ديوانه اوست
دل عشاق جهان خاك نثاران رهش
محفل امن و امان جايگه و خانه اوست
(ف ى بُيُوتٍ اَذِنَ اللّه ) كه در قرآنست
بهتر از بيت و حرم كعبه و كاشانه اوست
گر به گيتى سخن آيد به ميان از غم و عشق
كه زند نارو شرر بر دل و غم خانه اوست
سوخت جانها همه از آتش سوزان غمش
غم او شمع دل و جان همه پروانه اوست
سالك راه چو فيض دل خود مى جويد
اثر گريه و زارى عزا خانه اوست
دل تهى دار بجز عشق حسينى (ع ) كه حقير
در الست عهد به بستى و پيمانه اوست
نقش ایمان در زندگی
شما اگر وارد منزلي شديد كه ميدانيد اين خانه نه صاحبي دارد و نه حسابي، نه دوربيني در كار است و نه كنترلي، هيچ دليلي براي نظم و دقّت و انضباط در كارهاي شما نيست. در خانه رها، ما هم رها هستيم وهرچه ريخت و پاش نكنيم ونفس خود را كنترل كنيم ضرر كردهايم، ولي اگر بدانيم كه اين خانه صاحب و حسابي دارد و تمام رفتار ما زير نظر اوست، به گونهاي ديگر زندگي خواهيم كرد. اگر ايمان بياوريم كه اين هستي، صاحبي دارد به نام خداي حكيم و حسابي در كار است به نام معاد و براي تمام افكار و رفتار و گفتار ما پاداش يا كيفري هست، ما نيز حساب كار خود را ميكنيم و خواستههاي نفس سركش خود را مهار ميكنيم. كارهايي را كه صاحب خانه نميپسندد، انجام نميدهيم، زيرا ميدانيم به حساب تمام كارهاي خير يا شرّ ما رسيدگي ميشود و خداوند در كمين ماست
خداوند در حوادث تلخ و شیرین زندگی چه نقشی دارد؟
در قرآن ميخوانيم: «ما أصابك مِن حَسنةٍ فَمِن اللّه و ما أصابك مِن سَيِّئة فَمِن نَفسك» (27) هر خوبي به تو رسد از خداوند است ولي هر بدي كه به تو رسد از نفس خودت ميباشد.
كره زمين كه به دور خود و خورشيد ميگردد و همواره بخشي از آن روشن و بخشي ديگر تاريك است، هر كجاي آن روشن باشد از خورشيد است و هر كجاي آن تاريك باشد، از خود زمين است.
خداوند انگور را آفريد، ولي بشر از آن شراب ميسازد كه مايه بروز هزاران حادثه و بيماري است.
خداوند به انسان قدرت داد، ولي عدّهاي با سوء استفاده از اين قدرت، به محرومان ضربه ميزنند.
خداوند به انسان عقل داد، ولي عدّهاي از اين عقل سوء استفاده كرده و به دنبال مكر و حيله براي مردم هستند.
پس آنچه از سوي خداوند است، نيكوست و بديها از خود ما سرچشمه ميگيرد.
چه کنیم تا در دنیا راحت زندگی کنیم؟
قرآن ميفرمايد: «لِكَيلا تَأسوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم» (24) آن گونه باشيد كه اگر چيزي را از دست داديد، تأسّف نخوريد و اگر چيزي به شما دادند، شاد نشويد. راستي آيا ميشود انسان اينگونه متعادل باشد كه دادنها و گرفتنها در او اثري نگذارد؟
كارمند بانك، يك روز مسئول دريافت پول مردم ميشود و روز ديگر مسئول پرداخت پول به مردم ميشود. نه آن روزي كه پول ميگيرد خوشحال است و نه آن روزي كه ميپردازد، ناراحت. زيرا او ميداند هر دو روز، امانتداري بيش نبوده است.
مثالي ديگر:
براي لاستيك تراكتور، حركت در زمين هموار و غير هموار يكسان است، ولي براي لاستيك دوچرخه، تفاوت دارد.
نشستن و برخاستن يك گنجشك، روي شاخه گل اثر ميگذارد ولي روي درخت تنومند، اثر چنداني ندارد.
آري، انسانهاي بزرگ به خاطر سعه صدري كه دارند، مسايل جزئي در روح آنان اثر چنداني ندارد.
امام حسينعليه السلام ظهر عاشورا در برابر دهها تير كه به سويش رها شد و دهها داغي كه ديد، نمازِ با حال و خشوعي خواند، در حالي كه كوچكترين حركت، ما را از نماز يا خشوع باز ميدارد.
چگونه پاداش بعض از اعمال انسان از حساب و شماره می گذرد؟
بر اساس روايات، تعداد نفرات در نماز جماعت هر چه بيشتر باشد، ثواب نماز بيشتر ميشود؛ تا آنكه عدد افراد حاضر در نماز جماعت، به ده نفر برسد كه در اين صورت پاداش آن بيشمار شده و كسي جز خداوند نميداند.
چنانكه انسان، با يك انگشت ميتواند شماره تلفن بگيرد، با دو انگشت ميتواند سطل كوچكي را بلند كند، با سه انگشت كار بيشتري انجام ميدهد، تا اينكه به ده انگشت برسد كه در اين صورت، ديگر كار انسان محدوديّت ندارد و هركاري بخواهد ميتواند با اين ده انگشت انجام دهد و نوع كارهايش قابل حساب و شماره نيست.
چرا قبولی همه کارها منوط به قبولی نماز است؟
از آنجا كه خداوند اولياي خود را دوست دارد، لذا اگر خلافي كنند، فوراً آنان را با قهر خود ميگيرد تا متذكّر شوند، چنانكه خداوند در قرآن ميفرمايد: اگر پيامبر سخني را كه ما نگفتهايم به ما نسبت دهد، با قدرت او را به قهر خود ميگيريم: «لو تقوَّل علينا بعضَ الاقاويل لأخذنا منه باليمين» (2) و همچنين اگر مؤمنين خلافي كنند، چند روزي نميگذرد مگر آنكه گوشمالي ميشوند.
امّا اگر نااهلان خلاف كنند، خداوند به آنان مهلت ميدهد و هرگاه مهلت سرآمد، آنان را هلاك ميكند: «و جعلنا لمهلكهم مَوعداً» (3) و اگر اميدي به اصلاحشان نباشد، خداوند حسابشان را تا قيامت به تأخير مياندازد و به آنان مهلت ميدهد تا پيمانه شان پر شود. «انّما نُملي لهم ليزدادوا اثماً» (4)
به يك مثال توجه كنيد:
اگر قطرهاي چاي روي شيشه عينك شما بريزد، فوراً آن را پاك ميكنيد.
امّا اگر قطرهاي چاي روي لباس سفيد شما بچكد، صبر ميكنيد تا به منزل برويد و لباس خود را عوض كنيد.
و اگر قطرهاي روي قالي زير پاي شما بچكد، آن را رها ميكنيد تا مثلاً شب عيد به قالي شويي ببريد.
خداوند نيز با هركس به گونهاي رفتار مينمايد و بر اساس شفّافيّت يا تيرگي روحش، كيفر او را به تاخير مياندازد.
چرا صالحان گرفتار مشکلات و گنهکاران در رفاه به سر میبرند
از آنجا كه خداوند اولياي خود را دوست دارد، لذا اگر خلافي كنند، فوراً آنان را با قهر خود ميگيرد تا متذكّر شوند، چنانكه خداوند در قرآن ميفرمايد: اگر پيامبر سخني را كه ما نگفتهايم به ما نسبت دهد، با قدرت او را به قهر خود ميگيريم: «لو تقوَّل علينا بعضَ الاقاويل لأخذنا منه باليمين» (2) و همچنين اگر مؤمنين خلافي كنند، چند روزي نميگذرد مگر آنكه گوشمالي ميشوند.
امّا اگر نااهلان خلاف كنند، خداوند به آنان مهلت ميدهد و هرگاه مهلت سرآمد، آنان را هلاك ميكند: «و جعلنا لمهلكهم مَوعداً» (3) و اگر اميدي به اصلاحشان نباشد، خداوند حسابشان را تا قيامت به تأخير مياندازد و به آنان مهلت ميدهد تا پيمانه شان پر شود. «انّما نُملي لهم ليزدادوا اثماً» (4)
به يك مثال توجه كنيد:
اگر قطرهاي چاي روي شيشه عينك شما بريزد، فوراً آن را پاك ميكنيد.
امّا اگر قطرهاي چاي روي لباس سفيد شما بچكد، صبر ميكنيد تا به منزل برويد و لباس خود را عوض كنيد.
و اگر قطرهاي روي قالي زير پاي شما بچكد، آن را رها ميكنيد تا مثلاً شب عيد به قالي شويي ببريد.
خداوند نيز با هركس به گونهاي رفتار مينمايد و بر اساس شفّافيّت يا تيرگي روحش، كيفر او را به تاخير مياندازد.
چرا در اسلام ارزش عمل به نیت ان است؟ و قبولی عمل به قصد قربت مشروط است؟
در كارهاي دنيوي نيز ارزش كارها، به نيّت آنها بستگي دارد. به اين مثالها توجّه كنيد:
جرّاح و چاقوكش هر دو شكم پاره ميكنند، امّا كار جراح، خدمت است و كار چاقوكش جنايت.
همين جرّاح ميتواند براي پول كار كند و ميتواند براي نجات يك انسان كار كند، هر كدام از اين هدفها نيز ارزش مخصوص به خود دارد.
مثالي ديگر:
يك ليوان آب را به سه نفر عرضه ميكنيم؛ يكي نميخورد، چون ميل ندارد، ديگري نميخورد چون قهر كرده است، سومي نميخورد و ميگويد: نفر چهارم از من تشنهتر است، آب را به او بدهيد! اين سه نفر، در ننوشيدن آب يكسانند ولي به خاطر آن كه هدفهاي آنها متفاوت است، ارزش كارشان نيز تفاوت دارد.
در اسكناسها نخي است كه نشانه اصالت اسكناس و وسيله جدايي اسكناس اصلي از قلابي است، در عبادات نيز بايد ريسماني محكم ميان بنده و خدا باشد كه همان قصد قربت و اخلاص است. اگر آن نخ نباشد يا پاره شود، رابطه انسان با خدا قطع و عمل مقبول نيست.
چرا خداوند دست به اآفرینش زد و این همه موجودات از جمله انسان را آفرید؟
اگر دانشمند خوش بياني سخن گفت، نبايد پرسيد چرا سخن گفتي؟! زيرا علم و بيان او اقتضا ميكند كه يافتههاي علمي خود را ارائه دهد. امّا اگر اين دانشمند با آن همه كمالات ساكت شد و يافتههاي خود را كتمان كرد، زير سؤال ميرود كه چرا نگفتي؟
خداوندِ قادر حكيم مهربان كه ميتواند از خاك، گندم و از گندم، نطفه و از نطفه انسانِ كاملي را بيافريند، اگر نميآفريد جاي سؤال بود كه چرا قدرت خود را به كار نگرفتي و چيزي نيافريدي؟
چرا بعضی از دعاها مستجاب نمی شود؟
اگر به جاي بنزين مخصوص، گازوئيل يا آب در باك هواپيما بريزيم، پرواز صورت نميگيرد، دعاي كساني مستجاب ميشود كه در شكم آنان لقمه حرام نباشد.
در حديث ميخوانيم: «مَن سرّه أن يُستجاب دعائه فَليطيّب كسبه» (26) هركس دوست دارد دعايش مستجاب شود، درآمد و لقمه خود را پاكيزه و حلال كند. بگذريم كه دعا به معناي طلب خير است و بسياري از خواستههاي ما خير نيست و ما خيال ميكنيم خير را طلب ميكنيم.
چرا از مرگ می ترسیم؟
راننده زماني در جاده ميترسد كه يا بنزين ندارد يا قاچاق حمل كرده يا اضافه سوار كرده يا با سرعت غير مجاز رفته يا جاده را گم كرده يا در مقصد جايي را آماده نكرده و يا همراهانش نا اهل باشند.
اگر انسان براي بعد از مرگ خود، زاد و توشه لازم را برداشته باشد، كار خلاف نكرده باشد، راه را بداند، در مقصد جايي را در نظر گرفته باشد و دوستانش افراد صالح باشند و حركتش طبق مقررات و مجاز باشد، نگراني نخواهد داشت.
بشر چه نیازی به کتاب آسمانی دارد؟
تمام كارخانجات دنيا براي توليدات خود دفترچه راهنما تهيّه و در كنار محصولات به مشتريان ارائه ميدهند. اين دفترچهها مشتريان را راهنمايي ميكند كه چگونه از آن كالا بهرهمند شوند.
نويسنده اين دفترچهها كيست؟ آيا جز طراح و سازنده، فرد ديگري صلاحيّت نوشتن آن را دارد؟ هرگز!
ما نيز سازنده و آفريدگار داريم كه براي راهنمايي ما، دفترچهاي به نام قرآن نازل كرده است و ديگري حق قانون گزاري بر خلاف آن را ندارد، زيرا فقط سازنده ميداند كه چه ساخته و تنها اوست كه به تمام زوايا و ابعاد محصول خود آگاه است و راه بهرهگيري صحيح و آفات و موانع رشد آن را ميداند: «ألا يَعلم مَن خَلق و هو اللّطيفُ الخَبير» (23)
كساني كه به جاي قانون خداوند به سراغ قوانين بشري ميروند مانند كساني هستند كه دفترچه راهنماي سازنده را كنار گذاشته و از ديگران نحوه استفاده از آن را مطالبه ميكنند.
ایا خدا به عبادت ما نیاز دارد که گفته رو به قبله بایستید؟
اگر همه مردم رو به خورشيد خانه بسازند چيزي به خورشيد اضافه نميشود و اگر همه مردم پشت به خورشيد خانه بسازند، چيزي از خورشيد كم نميشود. خورشيد نيازي به مردم ندارد كه رو به او كنند، اين مردم هستند كه براي دريافت نور و گرما بايد خانههاي خود را رو به خورشيد بسازند.
خداوند به عباداتِ مردم نيازي ندارد كه فرمان داده نماز بخوانند. اين مردم هستند كه با رو كردن به او از الطاف خاص الهي برخوردار ميشوند و رشد ميكنند.
قرآن ميفرمايد: اگر همه مردم كافر شوند، ذرّهاي در خداوند اثر ندارد، زيرا او از همه انسانها بينياز است. «اِن تكفروا انتم و مَن في الارض جيمعاً فانّ اللّه لغنيٌّ حميد» (1)
اگر نماز انسان را از منکر و فحشا باز میدارد پس چرا بعضی از نماز گزاران مرتکب خلاف می شوند
در قرآن ميخوانيم: «ما أصابك مِن حَسنةٍ فَمِن اللّه و ما أصابك مِن سَيِّئة فَمِن نَفسك» (27) هر خوبي به تو رسد از خداوند است ولي هر بدي كه به تو رسد از نفس خودت ميباشد.
كره زمين كه به دور خود و خورشيد ميگردد و همواره بخشي از آن روشن و بخشي ديگر تاريك است، هر كجاي آن روشن باشد از خورشيد است و هر كجاي آن تاريك باشد، از خود زمين است.
خداوند انگور را آفريد، ولي بشر از آن شراب ميسازد كه مايه بروز هزاران حادثه و بيماري است.
خداوند به انسان قدرت داد، ولي عدّهاي با سوء استفاده از اين قدرت، به محرومان ضربه ميزنند.
خداوند به انسان عقل داد، ولي عدّهاي از اين عقل سوء استفاده كرده و به دنبال مكر و حيله براي مردم هستند.
پس آنچه از سوي خداوند است، نيكوست و بديها از خود ما سرچشمه ميگيرد.
آیا تشبیه بعضی از مردم در قرآن به حیوان فحش و ناسزا نیست؟
با نگاهي به منافع حيوانات و عملكرد بعضي انسانها، تشبيه «اولئك كالانعام بل هم اضلّ» (5) را حقّ و منطقي مييابيم؛
گرانترين لباس انسان، ابريشم، از حيوانات است.
مهمترين غذاي انسان، شير و عسل و گوشت و ماست، از حيوانات است.
حيوانات وسيله باركشي و شخم زدن و منبع درآمد و اشتغال هستند.
تمام كارخانههاي پشم ريسي، چرم سازي، لبنياتي و مرغداري ودامداريها كارشان به حيوانات وابسته است.
حيوانات بعضي معلّم بشرند. كلاغ، دفن مرده را به فرزند آدم و نسل او آموخت.
بعضي گزارشگر انبيا ميشوند؛ هدهد گزارش انحراف مردم سبأ را نزد حضرت سليمان آورد.
بعضي محافظ انبيا ميشوند؛ تار عنكبوت پيامبر اسلام را در غار حفظ كرد.
حيوانات قابل تربيت و آموزش هستند و لذا شكار سگي كه آموزش ديده حلال است.
حتي حيوانات آزار دهنده مثل مار، تنها كساني را ميگزند كه به آنها نزديك شده باشند.
با توجّه به مطالب فوق، آيا انسانهايي كه از دور مردم آزاري ميكنند و مناطق دور دست را بمباران و موشكباران ميكنند، از مار بدتر نيستند؟
افرادي كه شبانه روز براي مردم حيله و خدعه ميكنند و به خاطر رسيدن به هوسهاي بي انتهاي خود نسل انسان را به تباهي ميكشند، از حيوانات بدتر نيستند؟
آدمهايي كه يك تنه صدها پرونده جرم و جنايت دارند، از درّندهترين حيوانات پستتر نيستند؟
آیا اسلام میخواهد ما دائما مشغول دعا باشیم که این همه دعا وارد شده است؟
گرچه در كتابهاي دعا، همچون مفاتيح الجنان، براي تمام ساعات روز و تمام روزهاي سال دعا نقل شده است، امّا اين مثل آن است كه وقتي شما به ترمينال اتوبوس يا فرودگاه يا ايستگاه قطار مراجعه ميكنيد، ميبينيد كه در تابلو نوشته شده است: براي تمام ساعات شبانه روز، وسيله آماده سفر دارند، ساعت 8 صبح، 9 صبح، 10 صبح تا آخر شب. معناي اين تابلو اين نيست كه همه مردم در همه ساعات مسافرت كنند، بلكه به معناي آن است كه هر مسافري در هر ساعتي تصميم سفر گرفت وسيله هست. در دعا هم شايد منظور اين باشد كه هركس در هر ساعت، قصد خواندن دعايي داشت، دعاي مخصوص آن ساعت هست.
به علاوه، دعاهاي كوچك، به خصوص اگر انسان آنها را حفظ كند لطمهاي به كار نميزند و ميتواند در ضمن كار به دعا هم مشغول باشد.
دليل علاقة شديد پيامبر نسبت به امام حسين چه بود؟
چرا فقط به امام حسين(ع )خون خدا و پسر خون خدا گفته ميشود با اين كه همه امامان شهيد شدهاند؟
چرا امام حسين(ع) با اين كه ميدانست حفظ جان واجب است و نيز ميدانست كشته ميشود, دست به قيام زد؟
چرا امام حسن(ع) زودتر از امام حسين(ع)به امامت رسيدند آيا بهخاطر اينكهبزرگتربودند؟
تعداد ياران امام حسين(ع) در كربلا چند نفر بودند؟
آيا كساني كه به جنگ با امام حسين رفتند او را بر باطل ميدانستند؟
در مدح حضرت سیدالشهدا
اين حسين (ع ) كيست كه عرش دل ما خانه اوست
هاله اى برچهره از نور خدا دارد حسين
كاش بودم تا كنم جانرا فدايت يا حسين
اى كه چشم ملك العرش براى تو گريست
سلام ما به تو اى سومين امام حسين
هوا گرفته و دل بى بهانه مى گريد
اى كه بر دوست تمناى نگاهى دارى
مقصود ما از كعبه و بتخانه كوى تست
اى حسين جون به هوايت دل ما پر مى زنه
اى حسين جان ما بدرگاهت پناه آورده ايم
پرتو شمس قِدَم ز روى حسين (ع ) است
بازم بسر فتاد هواى تو يا حسين (ع )
گر راه حسين (ع ) رفته آگاه شوى
خوشا جانى كه جانانش حسين (ع ) است
هر كه شد از سر اخلاص عزادار حسين (ع )
دلبرا گر بنوازى بنگاهى ما را
دلبرا گر بنوازى بنگاهى ما را
خوش تر است ار بدهى منصب شاهى ما را
به من بى سرو پا گوشه چشمى بنما
كه محالست جز اين گوشه پناهى ما را
بردل تيره ام اى چشمه خورشيد بتاب
نبود بدتر از اين روز سياهى ما را
از ازل در دل ما تخم محبت كشتند
نبود بهتر از اين مهر گاهى ما را
گرچه از پيشگه خاطر ناظر دوريم
هم مگر ياد كند لطف توگاهى ما را
باغم عشق كه كوهيست گران بردل ما
عجب است ارنخرد دوست بكاهى ما را
هاله اى برچهره از نور خدا دارد حسين
هاله اى برچهره از نور خدا دارد حسين
جلوه هر پنج تن آل عبا دارد حسين
آشناى عشق را بى آشنا گفتى خطا است
در غريبى هم هزاران آشنا دارد حسين
در هواى كوى وصلش بى قراران بى شمار
دل مگركاه است وگوئى كهربادارد حسين
معجز قرآن جاويدان حسين بن على
برترين اعجازها در كربلا دارد حسين
خيمه گاهش كعبه وآب فراتش زمزم است
قتلگاهى برتر از كوه منا دارد حسين
شورشيرين غمش رمزبقاى سرمدى است
از سرشك ديدگان آب بقادارد حسين
تا شفا بخشد روان و جسم هربيمار را
درحريم وصل خودخاك شفادارد حسين
حرمت ذبح عظيم كربلا بنگر حسان
خونبهائى همچو ذات كبريا دارد حسين
خدایا! تا پاکم نکردی خاکم نکن