عاشقان را آرزو باشد گل روى حسين (ع )

گل گرفته عطر خود از تربت كوى حسين (ع )

سر گذاريم از ره اخلاص هنگام نماز

بَهر نزديكى به حق بر خاك گلبوى حسين (ع )

 

اى كه بر درگه حقّ عزّت و جاهى دارى

بود آيا كه به عشاق نگاهى دارى

خاك پا را نظرى از سر رحمت انداز

تو سليمانى و مورى سر راهى دارى

 

                                                    

اى سوخته دل سراى دلدار اينجاست

پيوسته كليد مشكل كار اينجاست

گر در پى عشق حسين زهرائى (ع )

خوش آمده اى كه خانه يار اينجاست

 

 

اى حسين جانم سفر تا كوى جانان كرده اى

خاك گرم كربلا را بوسه باران كرده اى

خاتم انگشترى را نوش كردى جاى آب

با سر از تن جدايت ذكر قرآن كرده اى

  

 

اى حسين جان كه ترا عاشق شوريده بسى است

هر كه شد واله و دلداده عشق تو كسى است

عاشقان را مكن از كرب و بلايت محروم

تا كه از عمر دمى مانده و باقى نفسى است

  

ما غريقيم و توئى هادى و كشتى نجات

دست ما گير كه يكقطره ز درياى توئيم

تو چراغ شب تارى و همه مانده براه

گمرهانيم كه هر دم به تمناى توئيم

 

 

در عشق حسين (ع ) با دلى پاك بيا

بسيار سر و به سينه چاك بيا

با ياد ز عطشان لب و سوزان جگرش

دلسوخته و ديده نمناك بيا

 

 

خواهى كه به روز حشر گريان نشوى

درمانده به پاى عدل و ميزان نشوى

در سوگ حسين (ع ) اشكى امروز بريز

تا در صف حشر اشك ريزان نشوى

 

 

گر گريه كنى حسين بى همتا را

خوشنود كنى جان و دل زهرا را

غافل منشين و بهر خود روشن كن

با گوهر اشك ، ظلمت فردا را

 

 

ما از خم حسين قدح نوش گشته ايم

در عشق او فتاده و مدهوش گشته ايم

تا شاد و رو سفيد در آئيم روز حشر

در سوگ او غمين و سيه پوش گشته ايم

 

 

كرب و بلا گلشن تو يا حسين

جامه حق بر تن تو يا حسين

غرق به درياى گناهان منم

دست من و دامن تو يا حسين

 

 

 كه شرح غم جانسوز تو بشنيد بسوخت

يا مزار و حرمت كرببلا ديد بسوخت

هر كه آزاده شد و تن به حقارت نسپرد

بر دل صافى خود عشق تو بگزيد بسوخت

 

 

اى سوخته دل سراى دلدار اينجاست

پيوسته كليد مشكل كار اينجاست

گر در پى عشق يوسف زهرائى

خوش آمده اى كه خانه يار اينجاست

                                                 

 

ساقى لب تشنگان ميرو علمدار حسين

اى ابو فاضل توئى يار و سپهدار حسين

خيمه ها بى آب و طفلان از عطش افسرده اند

يك نظر كن كودكان از تشنگى پژمرده اند

  

 

گر راه حسين رفته ، آگاه شوى

هم عاشق بى قرار اين راه شوى

داخل چو شوى به جمع ياران حسين

چون يوسف مصر خارج از چاه شوى

 

 

 عشق حسين خلق و خو بايد كرد

از كرب بلايش گفتگو بايد كرد

با ديده گريان به درو درگاهش

رو كرده و كسب آبرو بايد كرد 

 

  

اگر خواهى رهى از آتش قهر

زيارت كن غريب كربلا را

نمى سوزد به آتش آنكه از شوق

زيارت كرد شاه نينوا را

 

 

اى كه بر درگه حق عزّت و جاهى دارى

بود آيا به عشاق نگاهى دارى

خاك پا را نظرى از سَر رحمت انداز

تو سليمانى و مور سر راهى دارى

 

 

اى حسين جان كه ترا عاشق شوريده بسى است

هر كه شد واله و دلداه عشق تو كسى است

عاشقان را مكن از كرب و بلايت محروم

تا كه از عمر دمى مانده و باقى نفسى است

  

 

عاشقان را آرزو باشد گل روى حسين

گل گرفته عطر خود از تربت كوى حسين

سر گذاريم از ره اخلاص هنگام نماز

بهر نزديكى به حق بر خاك گلبوى حسين

 

 

اى مهد پناه بى كسان درگاهت

اى شهد شفاء محبّت دلخواهت

اى تربت پاك كربلاى تو حسين

درد همه را دواى درمانگاهت

 

اين اشك كه بر عزايت پيداست

در روز جزا مشترى او زهراست

دُرى است گران بها حقيرش مشمار

يك قطره او به حشر دريا درياست

  

شبهاى جمعه فاطمه ، با اضطراب و واهمه

آيد به دشت كربلا گويد حسين من چه شد

گردد به دور خيمه گاه آيد ميان قتلگاه

گويد حسين من چه شدنور دوعين من چه شد

 

 

هرچند كه ما گناهكاريم حسين

اميد به كس جز تو نداريم حسين

عمريست كه از خون و پيام و هدفت

در سنگر اشك پاسداريم حسين

 

 

خلق شد هستى از براى حسين ع

هست اين گفته خداى حسين

روى آور به درگه لطفش

كه بود عرش حق سراى حسين

 

 

ما دل به عنايت تو بستيم حسين

وز جام ولايت تو مستيم حسين

كى مست تو در آتش دوزخ سوزد

ما سوخته عشق توهستيم حسين

 

 

تا درگه تو قبله راز است حسين

ما را به درت روى نياز است حسين

گردد در كعبه باز سالى يك بار

وين كعبه درش هميشه باز است حسين 

 

آن دل كه ورا غم نپذيرد عجب است

عاشق كه از او جدا بميرد عجب است

ما عبد حسينيم و چنين آقائى

گر دست غلام خود نگيرد عجب است 

 

  

عالم همه قطره اند و دريا است حسين

مردم همه بنده اند و مولا است حسين

ترسم كه شفاعت كند از قاتل خويش

از بس كه كرم دارد و آقا است حسين 

 

اى خرمن فيض و ما سوا خوشه تو

در راه طلب خدا بود توشه تو

در هر طرف از چهار گوشه دل ما

نقشى بود از مزار شش گوشه تو

 

مائيم مدام ديده گريان حسين

سوزيم بياد لب عطشان حسين

پروا نبود ز نار نيران ما را

داريم چو ما دست به دامان حسين

  

تا خدا در عالم امكان خدائى مى كند

كشتى دين را حسينش ناخدائى مى كند

گوئى از گردونه هستى بدور افتاده است

هر كه از دربار او فكر جدائى مى كند 

 

جان به قربان تو و كرب بلايت يا حسين

اين سر شوريده ام دارد هوايت ياحسين

روز و شب در آرزوى مرقدت آرام به سر

كى شود مأ وى كنم در كربلايت ياحسين

 

خوشا بحال كسى در منى فداى تو گرديد

كه داعى تو شد ساكن مناى تو گرديد

هر آن كه خواست حيات ابد ز فرد صمد

مقيم عرصه رضوان كربلاى تو گرديد

 

با عشق حسين خلق و خو بايد كرد

از كرب بلايش گفتگو بايد كرد

با ديده گريان به در و درگاهش

رو كرده و كسب آبرو بايد كرد

 

 

اى حسين جانم سفر تا كوى جانان كرده اى

خاك گرم كربلا را بوسه باران كرده اى

خاتم انگشترى را نوش كردى جاى آب

با سر از تن جدايت ذكر قرآن كرده اى

 

 

اى مهد پناه بى كسان درگاهت

اى شهد شفاء محبّت دلخواهت

اى تربت پاك كربلاى تو حسين

درد همه را دواى درمانگاهت

  

اى درود ما، دمادم بر روانت يا حسين

وى سلام ما، به قلب مهربانت يا حسين

اى فراز بام گيتى ، طاير آزادگى

سينه عشاق باشد، آشيانت يا حسين 

 

سلام ما بر حسين كشته راه خدا

درود بر روح آن تشنه لب نينوا

سلام ما بر قاسم و اكبر و هم اصغرش

به امّ كلثوم و بر زينب غم پرورش

  

بار بگشائيد اينجا كربلاست

آب و خاكش با دل و جان آشناست

السلام اى سرزمين كربلا

السلام اى منزل نور خدا

  

سلام ما بر حُسين كشته راه خُدا

درود بر روح آن تشنه لب نينوا

سلام بر قاسم و اكبر و هم اصغرش

به امّ كلثوم و برزينب غم پرورش

  

دل تنگم سفر كربلا مى خواهد

آستان بوسى شاه شهدا مى خواهد

روز و شب در غم دورى حسين بيمار است

جرم بيمار چه باشد كه دوامى خواهد

 

 

عمرى است هواى كربلا دارد دل

زين پرده بسى شور و نوا دارد دل

تا باز شود مگر ره كوى حسين

هر شب بخدا دست دعا دارد دل  

 

 عمرى است هواى سر كويت دارم

دل قبله آرزو بسويت دارم

روزى كه ز من روى بتابند همه

اميد نظاره اى به رويت دارم  

  

شود آيا كه ره كربلا بگشايند

در رحمت به رخ اهل ولا بگشايند

شود آيا كه دگر قافله ها، طايفه ها

بار در باديه كرببلا بگشايند

   

من يا حسين بر در اين آستان سگم

گر بنده ات نخوانيم اما بخوان سگم

داراى صاحبى است بود هر كجا سگى

تو صاحب منى و منت همچنان سگم

  

هركه دارد به دلش مهر شه كرببلا

بشتابد به زيارت كه ديگر آزادست

عازم كوى حسينم عزيزان به نوا

زائر كوى حسين روز جزا دلشادست

 

اى حسين جان كه ترا عاشق شوريده بسى است

ر كه شد واله و دلداه عشق تو كسى است

عاشقان را مكن از كرب و بلايت محروم

تا كه از عمر دمى مانده و باقى نفسى است

 

يا حسين خون شد دلم در هواى كوى تو

دمبدم حسين گويم قاصدم بسوى تو

هر كسى به سر دارد آرزوى دنيا را

در دلم نمى باشد، غير آرزوى تو