حضرت، پيش از قيام، داراي دو مرحله از غيبت ميباشند: مرحله اول که به غيبت صغري موسوم است، از زمان ولادت آن حضرت تا سال 329 هجري طول کشيد.
چنانکه پنچ سال ابتداي عمر حضرت، مقارن با بقيه ايام امامت پدر گراميشان، امام حسن عسکري (ع) بود.
در اين مدت، تنها عده قليلي از شيعيان، موفق به ديدار آن مولود مبارک شدند و امام حسن عسکري (ع) به آنان اعلام مينمودند که پس از ايشان، امامت و سرپرستي شيعه به عهده اين فرزند خواهد بود.
پس از شهادت امام عسکري (ع)، برادر آن حضرت که جعفر نام داشت بر در خانه نشست و مردم نزد او ميآمدند.
از يک طرف به او تسليت ميگفتند و از طرفي مقام امامت را به او تبريک ميگفتند.
جعفر، مردي فاسق، شرابخوار و اهل عيش و طرب بود.
کساني که در جستجوي امام حقيقي بودند، بخوبي ميدانستند که او در ادعاي خودش راستگو نيست (از اين رو در تاريخ از وي به عنوان جعفر کذاب ياد شده است).
هنگامي که تصميم گرفتند بر جنازه مطهر امام عسکري (ع) نماز گزارند، جعفر حاضر شد و خواست بر حضرت نماز بخواند.
در اين لحظه، مردم متوجه کودکي گندمگون، با موهايي پيچيده و چهرهاي نوراني شدند که نزد جعفر آمد، رداي او را کشيد و گفت: اي عمو! کناربرو که من سزاوارتر از تو هستم که بر پدرم نماز بخوانم! جعفر رنگش متغير شد و با بهت و حيرت کنار رفت.
آن کودک که کسي جز امام زمان (عج) نبود، بر پدر نماز خواند و آن بدن مطهر را نزديک امام هادي (ع) دفن نمود.
جعفر کذاب واقعه را به معتمد- خليفه عباسي- گزارش داد و همچنين به او گفت که چگونه خدمتکاري از جانب آن کودک، نزد مردمي که در جستجوي امام زمان خود پس از امام عسکري (ع) بودند آمد همچنين از اموري خبر داد که جز عالم به غيب، کسي قادر به آن نيست.
معتمد خدمتکاران خود را نزد کنيز امام عسکري (ع) فرستاد تا کودک را بيابند، ولي صيقل، کنيز امام عسکري (ع)، وجود چنين کودکي را تکذيب کرد و پس از آن نيز نتوانستند حضرت مهدي (ع) را بيابند.
پس از شهادت حضرت امام عسکري (ع)، و در ادامه دوران غيبت صغري، امام عصر- ارواحنا فداه- به منظور ارتباط يافتن با مردم، افرادي را به سمت نيابت خود معرفي کردند، که به آنان نواب خاص حضرت مهدي (ع) گويند.
سؤالات مردم و وجوهات شرعيه به وسيله اين افراد به حضرت ميرسيد و در ساير موارد نيز اين عده، واسطه بين مردم و امام بودند.
اين افراد عبارت بودند از: عثمان بن سعيد عمروي، محمد بن عثمان بن سعيد، حسين بن روح، ابوالحسن، علي بن محمد بن سمري.
وي آخرين نايب خاص امام زمان (ع) بود و هنگامي که وفات وي فرا رسيد، او توقيع شريفي را که از ناحيه مقدسه امام زمان (ع) به او رسيده بود به مردم نشان داد که در آن چنين نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحيم، اي علي بن محمد سمري! خداوند به برادرانت در مورد مصيبت تو اجر عظيم عنايت کند! تو به فاصله شش روز پس از اين خواهي مرد.
پس کارهايت را جمع کن و آماده باش و به کسي به عنوان جانشين پس از خودت وصيت نکن، زيرا زمان غيبت تامه رسيده است و پس از آن، جز به اذن خداوند - تعالي ذکره - ظهور نخواهد بود.
ظهور، پس از آن است که مدتي طولاني بگذرد و دلها را قساوت فرا گيرد و زمين پر از ستم و جور شود و پس از آن، بعضي از شيعيان من خواهند آمد که ادعاي مشاهده مرا خواهند کرد پيش از آنکه سفياني خروج کند و صيحه (مراد صيحه آسماني است که از علائم ظهور است) شنيده شود.
چنين کسي دروغگو و مفتري است و لا حول و لا قوة إلا بالله العلي العظيم.
علي بن محمد سمري در سال 329 وفات کرد.
بدين ترتيب، دوران غيبت صغري (اگر از زمان ولادت امام زمان (ع) که سال 255 هجري است حساب کنيم) 74 سال طول کشيد.
گر چه پس از پايان يافتن دوران غيبت صغري، امام زمان (ع) کسي را به عنوان واسطه بين خود و مردم مشخص نفرمودند، ولي آنان را به حال خود نيز رها ننمودند و با ذکر اوصافي، مردم را به کساني که داراي اين ويژگيها باشند ارجاع دادند.
حضرت به آنان دستور دادند در پيشامدهاي مختلفي که براي آنان رخ خواهد داد، به اين عده (که نواب عام ناميده بودند) رجوع کنند.
يکي از شيعيان به نام اسحق بن يعقوب به وسيله نايب دوم آن حضرت، يعني محمد بن عثمان بن سعيد (رض) نامهاي مشتمل بر سؤالاتي چند خدمت ولي عصر (ع) نوشت.
از جمله نکاتي که امام عصر (عج) در توقيع شريف و پاسخ آن نامه مرقوم فرموده بودند، چنين بود: و أما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلي رواة حديثنا فإنهم حجتي عليکم و أنا حجة الله عليهم: اما در مورد حوادث و پيشامدهايي که براي شما شيعيان اتفاق ميافتد، به کساني که احاديث ما اهل بيت را روايت ميکنند مراجعه نماييد، زيرا من آنان را بر شما حجت قرار دادم و خود نيز حجت خدا بر آنان هستم! (پس راويان احاديث، با واسطه آن حضرت، حجت خدا بر مردم ميباشند) (وسائل الشيعه، کتاب القضا و الشهادات به نقل از کتاب اکمال الدين و اتمام النعمه).
در روايت ديگري از امام محمد باقر (ع) چنين آمده است: انظروا إلي من کان منکم قد روي حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا و عرف أحکامنا فارضوا به حکما فإني قد جعلته عليکم حاکما فإذا حکم بحکمنا فلم يقبل منه فإنما بحکم الله استخف و علينا رد و الراد علينا راد علي الله و هو في حد الشرک بالله: نگاه کنيد به کساني در بين خودتان که احاديث ما را روايت ميکنند و در حرام و حلال ما ميانديشند، و احکام صادره از طرف ما را ميشناسند و به حکم آنان تن در دهيد، زيرا من آنان را حاکم بر شما قرار ميدهم.
پس اگر بر طبق حکم ما، حکم کردند و کسي از آنها نپذيرفت، حکم خدا را سبک شمرده و سخن ما را رد کرده است و کسي که ما را رد کند، خدا را رد کرده است و اين عمل، در حد شرک به خداوند است.
در روايت ديگري نيز آمده است: مجاري الأمور بيد العلماء بالله الأمناء علي حلاله و حرامه: جريان امور تنها به دست عالمان الهي، که بر حلال و حرام خداوند امين هستند، ميباشد.
در روايت ديگري نيز چنين آمده است: فأما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا علي هواه مطيعا لأمر مولاه فللعوام أن يقلدوه: هر فقيهي که نفس خودش را صيانت ميکند، دينش را حفظ مينمايد و مخالف هواي نفس و مطيع امر مولايش ميباشد، بر عوام مردم لازم است که از او تقليد کنند (سفينة البحار، ج 2، ماده (فقه).
بر طبق اين روايات، شيعيان در زمان غيبت موظفند به فقها و علماي وارسته و دانشمند که در مقام عمل، مطيع فرامين الهي و مخالف هواي نفس ميباشند مراجعه کنند و آنان را مرجع حل و فصل امور خود قرار دهند.
همچنين در اين روايات به سرشاري و غناي مکتب اهل بيت (عليهمالسلام) اشاره شده است، زيرا مرجع مردم را راويان حديث معرفي نموده و دستور داده است که در حوادث و پيشامدها به آنان رجوع شود و طبيعي است که عنوان الحوادث الواقعه: پيشامدها (که در روايات وجود دارد) شامل مسائل جديد و مستحدثه نيز ميشود، و اين ميرساند که احاديث اهل بيت از چنان محتوايي برخوردار است که پاسخگوي تمامي مسائل در تمامي زمانها و مکانهاست.
وظايف شيعيان در زمان غيبت حضرت ولي عصر (عج) - بسيار بجا و شايسته است که در اين مجال به تکاليف شيعه در زمان غيبت آن حضرت اشارهاي کنيم.
بدان اميد که با انجام دادن آنها در زمره شيعيان حقيقي و پيروان راستين آن حضرت قرار گيريم: 1- ميتوان گفت انتظار امام زمان (عج) از ما در زمان غيبت، همان است که ساير ائمه (عليهمالسلام) در زمان حياتشان، از مردم ميخواستند و آن، پرهيز از حرام و انجام دادن واجبات، (در درجه اول) و ترک مکروهات و انجام دادن مستحبات (در مرحله بعدي) است و ما در زمان غيبت، مکلف به شناخت دستورات الهي و عمل به آنها هستيم.
2- عصر غيبت، عصر فتنهها و زمان مشتبه شدن حق با باطل است، زيرا مکاتب مختلف و اعتقادات گوناگون و تئوريهاي متنوعي عرضه ميشود که هر کدام مدعي بيان راه سعادت هستند و چه بسا در هر کدام از آنها، حق و باطل با هم آميخته شده باشد و اين، موجب گمراهي کساني که از تأمل و تعمق کافي بيبهره هستند خواهد شد.
شيعه بايد در چنين زماني در تحکيم اعتقادات صحيح و فهم هر چه بيشتر معارف الهي تلاش کند و عقل و جان خود را از مفاهيم حياتبخش اسلام سيراب سازد و درپي پاسخ به شبهات و سؤالات باشد تا همواره راه حق را طي کند و در دام بيراهه نيفتد.
بخصوص در چنين زماني، علما و دانشمندان موظفند در فهم صحيح و دقيق شبهات و نظرياتي که عرضه ميشود، سعي بليغ نمايند، حق را از باطل جدا سازند و با حربه مجادله احسن و برهان و استدلال، تهاجم فکري دشمنان اسلام را دفع نمايند.
در همين راستا دعاهايي از جانب ائمههدي (عليهمالسلام) رسيده است که مضمون آنها چيزي جز طلب هدايت در زمان غيبت و استقامت در دين نيست.
امام صادق (ع) به شخصي که عبدالله بن سنان نام داشت، فرمودند: بزودي شبهات بر شما هجوم ميآورند و شما بدون نشانه و راهنما خواهيد ماند و هيچ کس از آن شبهات نجات نمييابد مگر کسي که دعاي غريق را بخواند.
عبدالله بن سنان عرض کرد: آن دعا چيست؟ حضرت فرمودند: ميگويي: يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبي علي دينک: خداوندا، اي رحمان، اي رحيم، اي زير و رو کننده دلها! دل مرا بر دين خودت استوار گردان! عبدالله عرض کرد: يا مقلب القلوب و الأبصار ثبت قلبي علي دينک (و کلمه الأبصار را اضافه کرد).
امام صادق (ع) فرمودند: گرچه خداوند زير و رو کننده قلبها و ديدههاست، ولي دعا را آن طوري که من گفتم بخوان! همچنين آن حضرت به زراة بن اعين، صحابي وفادار خويش، فرمودند: اگر زمان غيبت قائم را درک کردي، اين دعا را بخوان: اللهم عرفني نفسک فإنک إن لم تعرفني نفسک لم أعرف نبيک.
اللهم عرفني رسولک فانک إن لم تعرفني رسولک لم أعرف حجتک.
اللهم عرفني حجتک فإنک إن لم تعرفني حجتک ضللت عن ديني: خداوندا خودت را به من بشناسان، زيرا اگر خودت را به من معرفي نکني، پيامبرت را نخواهم شناخت! خداوندا رسولت را به من بشناسان، زيرا اگر او را به من نشناساني، حجتت را نخواهم شناخت! خداوندا حجتت را به من معرفي کن، زيرا اگر او را به من نشناساني، در دينم گمراه خواهم شد! 3- يکي از مهترين تکاليف در زمان غيبت حضرت مهدي (عج)، انتظار فرج آن بزرگوار است، بلکه انتظار فرج (به معني واقعي کلمه)، مهمترين وظيفه و بالاترين عبادات است و در اين زمينه از رسول اکرم (ص) نقل شده است که فرمودند: أفضل أعمال أمتي انتظار الفرج: برترين اعمال امتم، انتظار فرج است.
تفسير کردن انتظار به سکوت و دست روي دست گذاشتن و پذيرش وضع موجود، تفسيري غلط است.
انتظار، يعني آمادگي و مهيا شدن براي ديدار کسي که منتظر او هستيم.
منتظر واقعي، عاشق ديدار است و چنين کسي نه تنها در عمل، بلکه در زوايا و خفاياي دلش نيز چيزي برخلاف خواسته معشوق نميطلبد و آيا پذيرش ظلم و زير بار ستم رفتن و احيانا کمک به اشاعه آن، خواسته ولي عصر (عج) است؟ 4- از امور ديگري که بر ما لازم است، دعا براي تعجيل در فرج آن بزرگوار و صدقه براي سلامت آن وجود شريف و بجا آوردن حج به نيابت آن حضرت، هنگام تشرف براي مراسم حج ميباشد.
علائم ظهور منجي عالم بشريت، مهدي موعود (عج) - از امور قطعي و مسلم نزد شيعه و تمامي فرق مسلمين، ظهور شخصي است که بشريت را از تباهي و فساد نجات ميدهد و دين الهي را احيا ميکند و زمين را از ظلم و ستمي که آن را فرا گرفته است، پاک مينمايد.
شيعيان معتقدند اين شخص، همان امام دوازدهم، حضرت مهدي موعود (عج) است که پس از تولد، از ديدگان مردم غايب شده است، ولي ساير فرق مسلمين معتقدند اين شخص هنوز متولد نشده است و بعضي از آنها، افراد ديگري را مهدي ميدانند و بسياري نيز بناحق دعوي مهدويت کردهاند و موجب انحراف افکار بسياري از ناآگاهان شدهاند.
در زمينه ظهور مهدي موعود (ع) و اينکه آن حضرت چه مشخصاتي دارد، رواياتي از رسول اکرم (ص) به دست ما رسيده است که آن حضرت نام تمامي جانشينان خود را بردهاند و دوازدهمين آنها را زداينده ظلم و ستم از روي زمين و احياکننده قسط و عدل دانستهاند.
از پيامبر گرامي (ص) روايت شده است که فرمودند: اگر از عمر جهان بجز يک روز باقي نمانده باشد، خداوند آن يک روز را طولاني خواهد کرد تا مردي از اهل بيتم را که همنام من است برانگيزد.
او زمين را از عدالت پر خواهد کرد، پس از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد.
بدين ترتيب ظهور منجي عالم بشريت، يک سنت قطعي و تخلفناپذير الهي است که به هيچ وجه از آن عدول نخواهد شد و تاريخ بشريت، سرانجام چنين روزي را خواهد ديد.
در روايات ديگري نيز، علائم بسياري براي ظهور امام عصر (عج) ذکر شده است.
بعضي از اين علائم، حتمي و تخلفناپذير هستند که از آن جمله ميتوان به اين موارد اشاره کرد: 1- خروج دجال: دجال را نام فردي دانستهاند با خصوصيات جسماني خاصي که بر طبق روايات، ادعاي ربوبيت ميکند و گروهي را به سمت خود ميکشد.
وي در نبرد با امام زمان (ع) به هلاکت خواهد رسيد.
بعضي از محققين بر اين عقيدهاند که دجال نام چنين شخصي نيست (و يا لا اقل چنين احتمال داده ميشود)، زيرا اين کلمه در لغت عرب به معني بسيار دروغگو ميباشد و در انجيل، کتاب مقدس مسيحيان، نيز ذکر شده است.
داستان خروج او بين اين فرقه نيز شايع بوده است.
لذا احتمال قوي داده ميشود که مراد از دجال آن است که پيش از ظهور صاحب الامر (ع) شخصي پيدا خواهد شد که در دروغگويي و فريبکاري سرآمد باشد و با ادعاهاي پوچش گروهي را گمراه کند و چنين جلوه دهد که مقدرات مردم و حيات آنان به دست اوست و بعيد نيست بسياري از اوصاف غير عادي جسماني که در مورد او گفته شده است، صحيح نباشد، ليکن مدرک قابل اعتمادي براي آنها يافت نميشود.
2- خروج سفياني:نام سفياني، عثمان بن عنبسه است.
او از سرزمين مکه و شام خروج خواهد کرد و سرزمينهاي دمشق، اردن، فلسطين، حمص و قنسرين را تصرف خواهد نمود.
سپاهيانش به کشتار مردم و غارت شهرهايي از جمله نجف و مدينه دست ميزنند و در حالي که به طرف مکه رهسپارند، در سرزميني به نام بيداء، زمين، آنان را در خود فرو خواهد برد و خود سفياني نيز دستگير خواهد شد و به قتل خواهد رسيد.
3- قتل نفس زکيه:او پسري است از اولاد آل محمد (عليهمالسلام) که در مسجدالحرام، بين رکن و مقام به شهادت خواهد رسيد.
4- خروج سيد حسني:فردي با اين عنوان قيام خواهد نمود و تا کوفه پيش خواهد رفت.
ظالمان را از سر راه برخواهد داشت و در آنجا با ولي عصر (ع) بيعت خواهد کرد.
5- صيحه آسماني: بر طبق روايات، هنگام ظهور حضرت مهدي (ع)، از شرق آسمان صدايي شنيده ميشود که حضرت را با نسب شريفش به مردم معرفي ميکند و مردم را به بيعت با ايشان فرا ميخواند.
اين صدا را همه مردم خواهند شنيد و بسياري به طرف مکه، محل خروج آن حضرت، خواهند رفت.
پس از ساعاتي، از غرب آسمان نداي ديگري از جانب شيطان شنيده خواهد شد که مردم را به طرف سفياني فرا ميخواند و منافقان از آن ندا اطاعت ميکنند.
اين دو نداي آسماني، پس از ظهور شنيده خواهند شد.
پيش از ظهور نيز در شب 23 ماه مبارک رمضان دو نداي ديگري به گوش خواهد رسيد: يک ندا از جانب جبرئيل امين، که ميگويد: حق با علي و شيعيان او است.
و نداي ديگر که ميگويد: حق با عثمان و شيعيان او است.
از ديگر علائم ظهور، پر شدن زمين از ظلم و فساد و تباهي است.
بطوري که رذايل اخلاقي، نيک و فضائل انساني و کرامات اخلاقي، زشت و ناپسند شمرده ميشوند، از دين جز اسمي و رسمي باقي نخواهد ماند، نماز ضايع خواهد شد و پرداخت زکات، ورشکستگي و ضرر تلقي خواهد شد، فرزاندان نسبت به پدر و مادر خود بياحترامي و جفا ميکنند، بزرگان مورد احترام کوچکترها قرار نگرفته و کوچکترها نيز مورد رحم و عطوفت بزرگترها قرار نميگيرند، زنان، خود را براي غير شوهران زينت ميکنند و.
علائم ديگري نيز ذکر شده است که خواننده ميتواند براي اطلاع از آنها به کتب مربوط مراجعه نمايد.
بسياري از اين علائم، اموري غريب و نامأنوس هستند و در صورتي که روايات مربوطه به آنها از نظر علمي قابل اعتماد باشد، صرف نامأنوس بودن، دليل بر بطلان آنها نخواهد بود، زيرا امور خارقالعاده و معجزات انبيا و ائمه (عليهمالسلام)، همه از همين قبيل هستند.
همان طوري که مسأله طول عمر آن حضرت نيز (که مورد اشکال بعضي قرار گرفته است)، صرفا امري غريب و ناآشناست، ولي از نظر علمي و عقلي محال نيست و نمونههاي طول عمر، حتي در قرآن نيز ذکر شده است، همچون حضرت نوح پيامبر (ع) که بر طبق نص قرآن در سوره عنکبوت، تنها مدت تبليغ آن حضرت در ميان قومش 950 سال طول کشيد.
در روايات، کيفيت زندگاني مردم پس از ظهور و نحوه حکومت آن حضرت تا حدود زيادي مشخص شده است.
بر طبق اين روايات، امنيت اجتماعي سراسر زمين را فرا خواهد گرفت، فقر و فلاکت بطور کامل ريشهکن خواهد شد، بگونهاي که کسي پيدا نخواهد شد که مستحق دريافت زکات باشد.
سراسر زمين سرسبز و خرم گشته و معادن و برکات زمين در دسترس افراد بشر قرار خواهد گرفت، عدالت و قسط، بطور دقيق و با موشکافي و وسواس مراعات خواهد شد، ناودانهايي که در کوچهها قرار دارند مسدود خواهند گشت، پيادهها از محل پياده رو و سوارهها از وسط خيابانها عبور خواهند کرد، در امر راهسازي دقت خواهد شد بطوري که مساجدي که در سر راهها قرار گرفته و ايجاد مزاحمت کند، تحريب خواهد شد، نيز جلو آمدگي ساختمانها تخريب خواهد شد؛ در امر کشاورزي دقت خواهد شد و.
در عصر ظهور، عقول مردم کامل ميگردد و سطح معلومات عمومي بالاميرود، بطوري که زنها در خانه خويش از عهده قضاوت برميآيند، علوم بسياري که بشر به آنها دسترسي نداشته، به برکت ظهور آن حضرت گسترش مييابد و.
در اين باره به سه حديث اشاره ميکنيم: 1- حضرت ابو جعفر، امام باقر (ع) فرمودند: وقتي قائم ما قيام کند، دستش را بر سر بندگان مينهد، عقول پراکنده آنان را متمرکز ميکند، به سوي يک هدف متوجه ميسازد و اخلاق پسنديده را در آنان به حد کمال ميرساند (بحار الانوار، ج 52، ص 336).
2- علي بن ابيطالب (ع) فرمود: وقتي قائم ما قيام کند، عداوت و دشمني از قلوب مردم ريشه کن ميشود و امنيت عمومي برقرار ميگردد (بحار الانوار، ج 52 ص 316).
3- حضرت باقر (ع) قرمودند: وقتي قائم ما قيام کند، تمام اموال عمومي و معادن و ذخائر زمين در اختيارش قرار خواهد گرفت (بحار الانوار، ج 52: 351).
شکي نيست که هدف رسالت تمامي انبياي الهي، احياي قسط و عدل و اجراي احکام الهي و گسترش آنها بوده است و ائمه ما نيز هدفي جز اين نداشتهاند، ولي متأسفانه هيچ يک در مقياس جهاني به اين هدف مقدس دست نيافتند و انجام اين مهم به عهده آخرين حجت الهي است و به دست آن بزرگوار عملي خواهد شد.
از اين رو ميتوان گفت آن حضرت، چشم و چراغ تمامي انبياي عظام و قيامش آرزوي بزرگ تمامي آنها است و عمليکننده خواسته همه سفراي الهي و پيشوايان برحق در طول تاريخ بشريت و نهايت آرزوي آن وارستگان ميباشد.
به اميد آن روز!