گر دهى عاشق خود را تو پناهى گاهى

ببرى از دل غمگين وى آهى گاهى

تو ابوالفضلى و كار تو بود فضل و كرم

رحم كن بر دل من اى كه تو ماهى گاهى

لطف پيش آر و جفا كم كن و خارى بردار

از دل عاشق احوال تباهى گاهى

خسروان را بجهان رسم چنين بوده و هست

كه نوازند گدائى به نگاهى گاهى

چه شود گر ز عطوفت ، نظرى بنمايى

بدل غم زده چشم براهى گاهى