دل مى بَرَدَم ز خود خدايا
كنار پيكر خود التهاب را حس كرد
خون است دلم براى عباس
سر تا به قدم همه ولايت
باز عشق آهنگ ديگر ساز كرد
فرزند على حيدر كرار ابوالفضل
نيستم لايق كنم مدح و ثنايت يا ابوالفضل
مير و علمدار شه كربلا
كيست همانند تو در روزگار؟
عباس على تجلى قهر خدا
دادى دو دست و دست دو عالم به سوى توست
ادب ، طفل دبستان ابوالفضل
باب حاجاتى و عبّاس و سپهسالارى
عباس كه در عشق دلى يكدله داشت
خيل ملك ملتجى بنام ابوالفضل (ع )
گر دهى عاشق خود را تو پناهى گاهى