باز عشق آهنگ ديگر ساز كرد

در عراقى شور غم آغاز كرد

بانگ زد كه اى عشق باز پرفنون

عاشقى را جستجو كن در جنون

خويش را گم كن كه يابى عشق را

ورنه مانى در پى الاّ ولا

هر يكى در عشق ، هستى سوخته

عاشقى را از حسين آموخته

چشمشان ديگر نبيند جز خدا

جز خدا، دانند باقى را فنا

در فناى خود، بقا را يافتند

شهر تسليم و رضا را يافتند

زان همه امشب دلم با صد اميد

مى رود سوى اباالفضل رشيد

آن خداى فضل و آن باب كرم

شير بيشه دين ، امير محترم

در شجاعت ثانى شير خدا

عبد صالح سر خوش از جام ولا

آنكه آمد در وفادارى فريد

آنكه مانندش دگر گردون نديد