اى كه چشم ملك العرش براى تو گريست

در فلك عيسى مريم به عزاى تو گريست

آدم بوالبشر از بهر تو شد نوحه سرا

چون كه بشنيد ز جبريل رثاى تو گريست

چون على چشم خدا بود برايت گريان

مى توان گفت كه بهر تو خداى تو گريست

بس كه جانسوز بود واقعه كرب و بلا

آب آتش شد و آتش به هواى تو گريست

تا سرت را به سر نيزه اعداء ديدند

آسمان نعره زد و چرخ به پاى تو گريست

چه مگر ديد در آن روز امام سجّاد

كه چهل سال پس از كرب و بلاى تو گريست

بيشتر از همه كس اى پسر خون خدا

پسرت مهدى موعود براى تو گريست

گر نبودى تو در آن دشت بلا يازهرا

دخترت زينب غمديده به جاى تو گريست

مى رود روز جزا خّرم و خندان به بهشت

هر كه شد پيرو و در زير لواى تو گريست

نه همين ديده ((خسرو)) زغمت گريان است

هر كسى داشت به دل مهر و ولاى تو گريست