بر سر كوى تو با راز و نياز
بر سر كوى تو با راز و نياز
به نياز آمدام اى همه ناز
بارها گفته و مى گويم باز
ياحسين ابن على ادركنى
زجهان غم عشق تو بس است
بى رضايت دو جهان قفس است
اين بيان است مرا تا نفس است
ياحسين ابن على ادركنى
خونشد از غم دل زارم چكنم
گره افتاده بكارم چكنم
سوى تو روى نيارم چكنم
ياحسين ابن على ادركنى
+ نوشته شده در ساعت توسط امیرعلی علیزاده
خدایا! تا پاکم نکردی خاکم نکن