هوا گرفته و دل بى بهانه مى گريد

به ياد شام غربيان زمانه مى گريد

زحج نيمه تمام تواى تمامى حج

صفا و مروه غمين است و خانه مى گريد

دميده از سر زلف سياه تو گل سرخ

به ياد زلف تو گيسو و شانه مى گريد

به قامتى كه به قدقامتش قيامت كرد

صفير تير بلا بى بهانه مى گريد

شكسته چوبه محمل از آن شكسته دلى

كه بار غم كشد و فاتحانه مى گريد

همين نه من زفراق تو سوختم تنها

كه نينوا ز غمت جاودانه مى گريد

تو رفتى و حرمت ماند و ياس هاى كبود

به حال اهل حرم تازيانه مى گريد

مصيبت تو به عالم چنان گذاشت اثر

كه در عزاى تو چشم زمانه مى گريد

گلوى گلين ششماهه ات چو گلگون شد

نهال عاطفه خم شد جوانه مى گريد

حسين من چه بگويم كه چارده قرن است

هوا گرفته و دل بى بهانه مى گريد