خون است دلم براى عباس
خون است دلم براى عباس
جان و دل من فداى عباس
عمرى است در اين غريب آباد
افتاده به سر هواى عباس
از ديده سرشك غم روان است
تا دل شده مبتلاى عباس
جاويدترين حماسه مهر
خورده است رقم براى عباس
خورشيد كه چشمه حيات است
روشن شده از صفاى عباس
افتاده دو دست مهربانش
از روى وفا به پاى عباس
مانده است فرات تا قيامت
شرمنده چشم هاى عباس
جانم به فداى غيرتش باد
در حيرتم از وفاى عباس
ديروز تمام كربلا بود
گلگون ز گل دعاى عباس
باشد كه نماز عشق خوانيم
يك روز به اقتداى عباس
فردا نبود شفيع ما را
جز دست ز تن جداى عباس
گفته است ((شقايق )) اين غزل را
گر چه نبود سزاى عباس
+ نوشته شده در ساعت توسط امیرعلی علیزاده
خدایا! تا پاکم نکردی خاکم نکن